درباره تعریف متفاوت ما از اورژانس

فوریه 4, 2012 بدست

این را می‏خواستم چند وقت پیش بنویسم ولی تنبلی کردم. اون موقع یکی از دوستان خوبم تجربه تلخ‏ش رو از سیستم درمانی استرالیا نوشته بود. فکر می‏کنم اکثر انتقاد ما به سیستم درمانی استرالیا در زمینه اورژانس است. من البته نه وکیل مدافع استرالیا هستم نه فکر می‏کنم استرالیا بهترین جای دنیاست. ولی گفتم تجربه خودم رو بنویسم شاید به درد بخوره. قبل‏ش هم بگم که من هم پنج سال پیش در ملبورن برای اولین بار با سیستم اورژانس استرالیا مواجه شدم و با دعوا و درک و اعصاب خوردی بدون دیدن دکتر، از بیمارستان رفتم خانه.‏

بعد از اون برای داریس یکی دو بار دیگه رفتیم اورژانس ولی متوجه شدیم که هرچی داریس بزرگتر می‏شه میزان معطلی ما هم داره با سرعت نمایی بیشتر می‏شه. این شد که دیگه رضایت دادیم از سرویس تلفنی استفاده کنیم و فهمیدیم که کلا جریان رو درست متوجه نشده بودیم از اولش.‏
داستان اینجا این جوریه که شما باید همیشه اول تشریف ببرید دکتر عمومی. اگه دکتر تشخیص داد که کارتون اورژانسی است یک نامه به شما می‏ده و به بیمارستان هم موضوع رو خبر می‏ده. اما اگر که یه وقت اتفاقی افتاد که به دکتر دسترسی نداشتید زنگ می‏زنید به هلث دایرکت (توی ویکتوریا فکر کنم نرس آن کال باشه) و با یک پرستار رجیستر شده صحبت می‏کنید. دفعه قبل که من زنگ زدم به این سرویس شبی بود که داریس اومد و گفت یکی از اسباب بازی‏هاش رو کرده توی بینی‏ش. و خون هم از بینی‏ش جاری بود. کرشمه طبق عادت همیشه پرید که آماده بشه بریم اورژانس. اما من یاد معطلی افتادم و تلفن به دست شدم. در کمتر از دو سه دقیقه کارمون تموم شد. و فهمیده بودیم که خطری وجود نداره و باید مواظب چه چیزهایی باشیم که نشون دهنده خطر احتمالی خواهد بود. درست یادم نیست ولی مثلا تو این مایه‏ها که در دو سه ساعت آینده اگر مایع زرد از بینی‏ش خارج شد باز به ما زنگ بزنید.‏ امروز دفعه دوم بود که زنگ زدم بهشون. الیسا در یک لحظه غفلت ما مقدار قابل قبولی کرم ضد آفتاب قورت داده بود. که البته از نظر ما مشکلی نداشت ولی بعد از حدود یک ساعت شروع کرد به گریه و ساکت نمی‏شد و راه هم نمی‏رفت. پرستار پشت خط پنج شش تا سوال ازم کرد. گفت کرم ضد آفتاب جزء مواد سمی نیست ولی احتمالا دلش درد می‏کنه. مایعات گرم به‏ش بدید و زنگ بزنید به این شماره که مرکز سم هست و مشخصات دقیق کرم رو بهشون بدید تا کامل مطمئن بشید.‏
سرتون رو درد نیارم ولی در هر کدوم از این موارد اورژانس رفتن معادل کلی وقت تلف شده و اعصاب شخم خورده می‏بود. ضمنا خوبی این سرویس اینه که یه برنامه کامپیوتری هم با اطلاعاتی که پرستار از شما می‏گیره به تصمیم‏گیری نهایی اون پرستار کمک می‏کنه. نکته در این‏جاست که آدم وقتی وارد یه کشور دیگه می‏شه باید به چهارچوب‏های اون کشور عادت کنه و قلق‏ش دست‏ش بیاد. خیلی هم بحث درست و غلط وجود نداره. مثلا تو ایران اگه دو سه تا ماشین جلوتر از شما هم ترافیک رو مختل کرده باشه شما مجازید که بوق بزنید و راه رو باز کنید ولی در استرالیا شما ساکت می‏مونید تا یا خود طرف راه بیفته یا حداکثر ماشین چسبیده به‏ش به حرکتی بکنه. ‏ خلاصه کلام این‏که بقیه کشورها رو نمی‏دونم ولی تو استرالیا اورژانس یعنی اورژانس. یعنی واقعا شرایط اضطراری فوق‏العاده. اگه الکی هی آژیر قرمز رو بکشید انتظار نداشته باشید که چندتا هواپیمای جنگی بلند شن بیان کمک‏

ارزش نسبی

ژانویه 19, 2012 بدست

اول آدرس شرکتی که من در ایران کار می‏کردم بود فاطمی سر سیندخت. این فاطمی سر سیندخت معروف بود به تصادف. شاید هر روز یک تصادف هم زیاد اغراق نباشد ولی هفته‏ای دو سه تا حتما اتفاق می‏افتاد. چهارراه پلیس هم داشت بعضی وقت‏ها. جلوی چشم پلیس خیلی ماشین‏ها شاخ‏به‏شاخ شدند و خیلی عابرها له و لورده. برای ما ساکنان طبقه سوم دیگر عادی شده بود. صدای ترمز کشیده و بعد بنگ. و بعد پشت پنجره و احیانا کمک اگر که اوضاع خیلی خراب بود. یک مشکلی داشت این چهارراه. سرپایینی سیندخت بود یا نقطه کور داشت یا هرچه نمی‏دانم. لابد راهنمایی رانندگی هم نمی‏دانست. امیدوارم تا به حال حداقل آنها فهمیده باشند مشکل از کجاست.‏
این‏جا در سیدنی من با اتوبوس می‏رم سر کار. روبروی ایستگاه اتوبوس یک پارکینگ هست که بعضی‏ها که فاصله خونه‏شون تا ایستگاه زیاده با ماشین میان، ماشین‏شون رو اون‏جا پارک می‏کنن و میان این‏طرف خیابون که سوار اتوبوس بشن. منتها به جای این‏که دویست متر برن بالا، از خط عابر رد بشن و بعد دویست متر برگردن پایین معمولا از وسط خیابون رد می‏شن. معمولا هم اونجا ترافیک سنگینه و از لای ماشین‏ها بدون مشکل رد می‏شن. من دو سال هست که این مسیر رو می‏رم و تاحالا ندیدم مشکلی برای کسی پیش اومده باشه.‏
چند روز پیش یک نامه توی صندوق پست بود که نظرم رو جلب کرد. به نام فرد پست نشده بود ولی تبلیغاتی هم نبود. خیلی رسمی و مودبانه نوشته بود که در طول پنج سال گذشته چهار تصادف در فلان نقطه که همان روبروی ایستگاه اتوبوس باشد اتفاق افتاده. ما ناظر فرستادیم و در طول یک روز سیزده نفر جانشان را به خطر انداخته‏اند. پس از بررسی راه‏های مختلف تصمیم گرفته‏ایم که وسط خیابون فنس بذاریم که کسی نتونه رد بشه. اگر مشکلی با این قضیه دارید با ما تماس بگیرید.‏‏
ارزش جان و نظر آدم‏ها به کنار. من در حین خوندن اون نامه تنها صدایی که می‏شنیدم صدای ترمزهای شدید کشیده فاطمی سر سیندخت بود.‏

درباره آن پانزده هزار نفر و این چند نفر

سپتامبر 23, 2011 بدست

فکر کردم که اگه این اتفاق تو استرالیا افتاده بود چطوری بود. یعنی مثلا اگه یه قهرمان ورزشی یا یه هنرپیشه معروف رو یکی زده بود کشته بود و مجازات اعدام هم مجاز بود و قرار بود نصف شب قاتل رو دار بزنن چی می‏شد؟ یعنی هیچ کس از خونه بیرون نمی‏آمد؟ سخت می‏تونم قبول کنم که شلوغ نمی‏شد. خیلی جاها می‏خونیم که یکی نوشته من نمی‏تونم بفهمم چرا این‏همه ملت برای تماشای یه اعدام جمع شدن. به نظر من اصلا مهم نیست که همه بفهمن یه عده چرا برای یه کاری جمع شدن. مثلا شاید خیلی ها نتونن بفهمن چرا کلی استرالیایی وسط نصف شب زمستون جمع شدن فوتبال استرالیا آلمان رو ببینن که با اون افتضاح ببازه. یا نفهمن چرا این همه آدم از شب قبل واسه آی‏پد دو صف کشیدن و تو خیابان خوابیدن با این‏که آی‏پد یک شون هم همراه‏شون بوده. صرف‏ نظر از این‏که شما درک کنید یا درک نکنید که این‏ها چرا این کار رو می‏کنن اگر واقعا فکر می‏کنید این کار اشتباه است باید یه کاری براش بکنید. مبارزه روشنفکرهای ما با اعدام این شده که چند روز قبل‏ و بعدش تو اینترنت یه کم گرد و خاک کنن و برن منتظر اعدام بعدی بشینن. من هم نمی‏فهمم و نمی‏خوام هم بفهمم که چرا طرف از خواب‏ش زده کله سحر پاشده رفته تماشای اعدام. ولی تویی که به کل مملکت و آدم‏های توش فحش می‏دی به خاطر این اتفاق چرا از خواب‏ت نزدی بری مخالفت کنی. نه من اصلا نمی‏گم کسی هزینه بده. دیگه خودمون رو می‏شناسیم دیگه. یه تکه مقوا دستت می‏گرفتی روش می‏نوشتی اولیای دم لطفا بخشش یا هر چی که دوست داشتی که هنجار شکنی نباشه و انسانی باشه. من راحت می‏تونم تصور کنم که برای اون اعدام خیالی‏م تو استرالیا کلی تماشاچی بیاد. ولی نمی‏تونم تصویر یه تعداد دیگه رو از تخیل‏م بیرون کنم که با پلاکاردهاشون و کتابچه‏هاشون و صحبت‏هاشون نشون بدن که موافق این کار نیستن. تفاوت ما با بقیه کشورها تفاوت عوام‏مون نیست. تفاوت خواص‏مونه

محله قدیمی

سپتامبر 14, 2011 بدست

تقریبا هفت هشت ماه پیش کل تیم ما منتقل شد به یک دپارتمان دیگه و به دنبال اون کل تیم از طبقه 26 رفت به طبقه 25. من از اون روز که جابه‏جا شدیم دیگه پیش نیومد که برم طبقه 26 تا همین امروز که یه جلسه اونجا داشتم. انگار که رفته باشم محله قدیمی مون. دنبال میز خودم می‏گشتم. دنبال قیافه‏های آشنا. دنبال چیزهایی که عوض شدن یا چیزهایی که همون جوری موندن. انگار یه قسمتی از مغز فقط کارش اینه که دلبستگی درست کنه با چیزهای الکی. براش هم مهم نباشه که همین طبقه بالا باشه و نود و نه درصد چیزهاش هم مثل بقیه طبقه‏ها باشه و آدم‏هاش رو هم هر روز ببینی . آزار داره ها

جملات ماندگار

سپتامبر 8, 2011 بدست

مشكل دنيا اينه كه همه مردم يه چند تا شات عقب ن
همفري بوگارت

تصمیم انقلابی

اوت 26, 2011 بدست

هرچند تصمیم های انقلابی را مفید یافته‌ام ولی از کسانی که مرتب مشغول گرفتن تصمیم‌های انقلابی هستند می‌ترسم

مغلطه را هر کاریش کنی باز هم مغلطه است

اوت 24, 2011 بدست

از چمران پرسیدند: تعهد بهتر است یا تخصص ؟ گفت: میگویند تقوا از تخصص لازمتر است، آن را می پذیرم. اما میگویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را میپذیرد بی تقواست
….
این تیکه در خیلی از وبلاگ‌های بسیجی تکرار شده و به مثابه مشت محکم‌ی است به دهان کسانی که فکر می‌کنن مشکل کشور ما بی اعتنایی به تخصص افراد است. اول این‌ که تفسیر من از این نقل قول این است که چمران تخصص براش مهم تر بوده که شخص بی تخصص رو که کاری رو قبول کرده به بی تقوایی هم متهم کرده. بعدش هم حالا گیرم که یه جور تفسیر کنید که یعنی گفته تعهد مهمتره. آخه آدم عقل‌ خودش رو نباید استفاده کنه؟ جای دوری میره؟
پارادوکس تخصص و تعهد مثل خیلی از پارادوکس های دیگه است که کاملا با عقل سلیم ناسازگار هستند و به زور مثال های نامرتبط و جملات قشنگ به خورد ملت داده می‌شن.
کسی نبود یادآوری کنه که باباجان تخصص متر داره. می‌شه اندازه‌ش گرفت. حداقل تا یه حدودی. مثلا تست می‌دین و معلوم می‌شه کدوم شما ریاضی ش بهتره. ولی تعهد مقیاس نداره. اصلا از اولش هم که مفهوم تقوا درست شد برای این نبود که انسان‌ها بتونن همدیگه رو درجه بندی کنن. ولی وقتی تعهد بشینه جای تخصص مجبور می‌شیم یه جوری اندازه ش بگیرم. مجبور می‌شیم درجه بندی های خودمون رو استفاده و اعمال کنیم. مثلا یه جای مهر بندازیم روی پیشانی. یا یک تسبیح دست‌مون بگیریم این هوا. بالاخره باید به یه طریقی به بقیه ثابت بشه که شما از تظر تعهد سرآمد هستید دیگه. به این ترتیب کسانی که تخصص دارن ولی بلد نیستن تعهدشون رو قابل اندازه‌گیری کنن از دور خارج می‌شن.‌ بعدش هم این چه قانونیه که فقط واسه ما کاربرد داره. کشورهایی که در اون ها اصولا تعهد محلی از اعراب نداره همه به خاک سیاه نشستن؟‌
….
ضمنا به عنوان یه مشکل اساسی تر این کار چه معنی می‌ده که ما با یه ضرب‌المثل یا یه بیت شعر یا با یه نقل‌قول کلا با آغوش باز آماده پذیرفتن هر حرفی می‌شیم؟‌

چگونه انسان شديم

اوت 18, 2011 بدست

يكي از بچه ها يه ويديو گذاشته تو فيسبوك در مورد تكامل انسان و زحمت هايي كه دانشمندان كشيدن و دارن ميكشن و سالهايي كه در صحراهاي افريقا سپري ميكنن براي پيدا كردن فسيل ها و كلي چيزاي ديگه. بعد يكي اومده زيرش كامنت گذاشته كه واي اگه حقيقت داشته باشه خيلي وحشتناكه!! حالا من هم نميدونم واقعيت چيه ولي نمي فهمم چطور ميشه كه واسه بعضي ها اگه ما از خاك درست شده باشيم ترس نداره ولي اگه از نسل شامپانزه باشيم خيلي وحشتناكه

روز پدر استراليايي

اوت 16, 2011 بدست

يه سايت ادرنالين دات كام دات اي يو هست كه تو كار فروش چيزايي است كه ادرنالين رو ببره بالا. مثل چتربازي و بالن سواري و بانجي جامپينگ و اينا. بعضي وقت ها هم حراج ميكنه يه چيزي رو و يه ايميل ميزنه خبر ميده. حالا يه ايميل زده كه به مناسبت روز پدر شرت حراج شده! واقعا كه

مملکته داریم

اوت 15, 2011 بدست

همکارمون بچه‏ش به دنیا اومده بعد یه ایمیل دسته‏جمعی فرستاده که ما خوبیم و خوشحالیم و اینا بعد برداشته عکسهای زایمان زنش توی آب و شکم قبل و بعد زایمان‏ش رو هم اتچ کرده. اون‏وقت شما مملکته دارین یا ما؟


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.