اول آدرس شرکتی که من در ایران کار میکردم بود فاطمی سر سیندخت. این فاطمی سر سیندخت معروف بود به تصادف. شاید هر روز یک تصادف هم زیاد اغراق نباشد ولی هفتهای دو سه تا حتما اتفاق میافتاد. چهارراه پلیس هم داشت بعضی وقتها. جلوی چشم پلیس خیلی ماشینها شاخبهشاخ شدند و خیلی عابرها له و لورده. برای ما ساکنان طبقه سوم دیگر عادی شده بود. صدای ترمز کشیده و بعد بنگ. و بعد پشت پنجره و احیانا کمک اگر که اوضاع خیلی خراب بود. یک مشکلی داشت این چهارراه. سرپایینی سیندخت بود یا نقطه کور داشت یا هرچه نمیدانم. لابد راهنمایی رانندگی هم نمیدانست. امیدوارم تا به حال حداقل آنها فهمیده باشند مشکل از کجاست.
اینجا در سیدنی من با اتوبوس میرم سر کار. روبروی ایستگاه اتوبوس یک پارکینگ هست که بعضیها که فاصله خونهشون تا ایستگاه زیاده با ماشین میان، ماشینشون رو اونجا پارک میکنن و میان اینطرف خیابون که سوار اتوبوس بشن. منتها به جای اینکه دویست متر برن بالا، از خط عابر رد بشن و بعد دویست متر برگردن پایین معمولا از وسط خیابون رد میشن. معمولا هم اونجا ترافیک سنگینه و از لای ماشینها بدون مشکل رد میشن. من دو سال هست که این مسیر رو میرم و تاحالا ندیدم مشکلی برای کسی پیش اومده باشه.
چند روز پیش یک نامه توی صندوق پست بود که نظرم رو جلب کرد. به نام فرد پست نشده بود ولی تبلیغاتی هم نبود. خیلی رسمی و مودبانه نوشته بود که در طول پنج سال گذشته چهار تصادف در فلان نقطه که همان روبروی ایستگاه اتوبوس باشد اتفاق افتاده. ما ناظر فرستادیم و در طول یک روز سیزده نفر جانشان را به خطر انداختهاند. پس از بررسی راههای مختلف تصمیم گرفتهایم که وسط خیابون فنس بذاریم که کسی نتونه رد بشه. اگر مشکلی با این قضیه دارید با ما تماس بگیرید.
ارزش جان و نظر آدمها به کنار. من در حین خوندن اون نامه تنها صدایی که میشنیدم صدای ترمزهای شدید کشیده فاطمی سر سیندخت بود.
ارزش نسبی
ژانویه 19, 2012درباره آن پانزده هزار نفر و این چند نفر
سپتامبر 23, 2011فکر کردم که اگه این اتفاق تو استرالیا افتاده بود چطوری بود. یعنی مثلا اگه یه قهرمان ورزشی یا یه هنرپیشه معروف رو یکی زده بود کشته بود و مجازات اعدام هم مجاز بود و قرار بود نصف شب قاتل رو دار بزنن چی میشد؟ یعنی هیچ کس از خونه بیرون نمیآمد؟ سخت میتونم قبول کنم که شلوغ نمیشد. خیلی جاها میخونیم که یکی نوشته من نمیتونم بفهمم چرا اینهمه ملت برای تماشای یه اعدام جمع شدن. به نظر من اصلا مهم نیست که همه بفهمن یه عده چرا برای یه کاری جمع شدن. مثلا شاید خیلی ها نتونن بفهمن چرا کلی استرالیایی وسط نصف شب زمستون جمع شدن فوتبال استرالیا آلمان رو ببینن که با اون افتضاح ببازه. یا نفهمن چرا این همه آدم از شب قبل واسه آیپد دو صف کشیدن و تو خیابان خوابیدن با اینکه آیپد یک شون هم همراهشون بوده. صرف نظر از اینکه شما درک کنید یا درک نکنید که اینها چرا این کار رو میکنن اگر واقعا فکر میکنید این کار اشتباه است باید یه کاری براش بکنید. مبارزه روشنفکرهای ما با اعدام این شده که چند روز قبل و بعدش تو اینترنت یه کم گرد و خاک کنن و برن منتظر اعدام بعدی بشینن. من هم نمیفهمم و نمیخوام هم بفهمم که چرا طرف از خوابش زده کله سحر پاشده رفته تماشای اعدام. ولی تویی که به کل مملکت و آدمهای توش فحش میدی به خاطر این اتفاق چرا از خوابت نزدی بری مخالفت کنی. نه من اصلا نمیگم کسی هزینه بده. دیگه خودمون رو میشناسیم دیگه. یه تکه مقوا دستت میگرفتی روش مینوشتی اولیای دم لطفا بخشش یا هر چی که دوست داشتی که هنجار شکنی نباشه و انسانی باشه. من راحت میتونم تصور کنم که برای اون اعدام خیالیم تو استرالیا کلی تماشاچی بیاد. ولی نمیتونم تصویر یه تعداد دیگه رو از تخیلم بیرون کنم که با پلاکاردهاشون و کتابچههاشون و صحبتهاشون نشون بدن که موافق این کار نیستن. تفاوت ما با بقیه کشورها تفاوت عواممون نیست. تفاوت خواصمونه
محله قدیمی
سپتامبر 14, 2011تقریبا هفت هشت ماه پیش کل تیم ما منتقل شد به یک دپارتمان دیگه و به دنبال اون کل تیم از طبقه 26 رفت به طبقه 25. من از اون روز که جابهجا شدیم دیگه پیش نیومد که برم طبقه 26 تا همین امروز که یه جلسه اونجا داشتم. انگار که رفته باشم محله قدیمی مون. دنبال میز خودم میگشتم. دنبال قیافههای آشنا. دنبال چیزهایی که عوض شدن یا چیزهایی که همون جوری موندن. انگار یه قسمتی از مغز فقط کارش اینه که دلبستگی درست کنه با چیزهای الکی. براش هم مهم نباشه که همین طبقه بالا باشه و نود و نه درصد چیزهاش هم مثل بقیه طبقهها باشه و آدمهاش رو هم هر روز ببینی . آزار داره ها
جملات ماندگار
سپتامبر 8, 2011مشكل دنيا اينه كه همه مردم يه چند تا شات عقب ن
همفري بوگارت
تصمیم انقلابی
اوت 26, 2011هرچند تصمیم های انقلابی را مفید یافتهام ولی از کسانی که مرتب مشغول گرفتن تصمیمهای انقلابی هستند میترسم
مغلطه را هر کاریش کنی باز هم مغلطه است
اوت 24, 2011از چمران پرسیدند: تعهد بهتر است یا تخصص ؟ گفت: میگویند تقوا از تخصص لازمتر است، آن را می پذیرم. اما میگویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را میپذیرد بی تقواست
….
این تیکه در خیلی از وبلاگهای بسیجی تکرار شده و به مثابه مشت محکمی است به دهان کسانی که فکر میکنن مشکل کشور ما بی اعتنایی به تخصص افراد است. اول این که تفسیر من از این نقل قول این است که چمران تخصص براش مهم تر بوده که شخص بی تخصص رو که کاری رو قبول کرده به بی تقوایی هم متهم کرده. بعدش هم حالا گیرم که یه جور تفسیر کنید که یعنی گفته تعهد مهمتره. آخه آدم عقل خودش رو نباید استفاده کنه؟ جای دوری میره؟
پارادوکس تخصص و تعهد مثل خیلی از پارادوکس های دیگه است که کاملا با عقل سلیم ناسازگار هستند و به زور مثال های نامرتبط و جملات قشنگ به خورد ملت داده میشن.
کسی نبود یادآوری کنه که باباجان تخصص متر داره. میشه اندازهش گرفت. حداقل تا یه حدودی. مثلا تست میدین و معلوم میشه کدوم شما ریاضی ش بهتره. ولی تعهد مقیاس نداره. اصلا از اولش هم که مفهوم تقوا درست شد برای این نبود که انسانها بتونن همدیگه رو درجه بندی کنن. ولی وقتی تعهد بشینه جای تخصص مجبور میشیم یه جوری اندازه ش بگیرم. مجبور میشیم درجه بندی های خودمون رو استفاده و اعمال کنیم. مثلا یه جای مهر بندازیم روی پیشانی. یا یک تسبیح دستمون بگیریم این هوا. بالاخره باید به یه طریقی به بقیه ثابت بشه که شما از تظر تعهد سرآمد هستید دیگه. به این ترتیب کسانی که تخصص دارن ولی بلد نیستن تعهدشون رو قابل اندازهگیری کنن از دور خارج میشن. بعدش هم این چه قانونیه که فقط واسه ما کاربرد داره. کشورهایی که در اون ها اصولا تعهد محلی از اعراب نداره همه به خاک سیاه نشستن؟
….
ضمنا به عنوان یه مشکل اساسی تر این کار چه معنی میده که ما با یه ضربالمثل یا یه بیت شعر یا با یه نقلقول کلا با آغوش باز آماده پذیرفتن هر حرفی میشیم؟
چگونه انسان شديم
اوت 18, 2011يكي از بچه ها يه ويديو گذاشته تو فيسبوك در مورد تكامل انسان و زحمت هايي كه دانشمندان كشيدن و دارن ميكشن و سالهايي كه در صحراهاي افريقا سپري ميكنن براي پيدا كردن فسيل ها و كلي چيزاي ديگه. بعد يكي اومده زيرش كامنت گذاشته كه واي اگه حقيقت داشته باشه خيلي وحشتناكه!! حالا من هم نميدونم واقعيت چيه ولي نمي فهمم چطور ميشه كه واسه بعضي ها اگه ما از خاك درست شده باشيم ترس نداره ولي اگه از نسل شامپانزه باشيم خيلي وحشتناكه
روز پدر استراليايي
اوت 16, 2011يه سايت ادرنالين دات كام دات اي يو هست كه تو كار فروش چيزايي است كه ادرنالين رو ببره بالا. مثل چتربازي و بالن سواري و بانجي جامپينگ و اينا. بعضي وقت ها هم حراج ميكنه يه چيزي رو و يه ايميل ميزنه خبر ميده. حالا يه ايميل زده كه به مناسبت روز پدر شرت حراج شده! واقعا كه
مملکته داریم
اوت 15, 2011همکارمون بچهش به دنیا اومده بعد یه ایمیل دستهجمعی فرستاده که ما خوبیم و خوشحالیم و اینا بعد برداشته عکسهای زایمان زنش توی آب و شکم قبل و بعد زایمانش رو هم اتچ کرده. اونوقت شما مملکته دارین یا ما؟
جستجوی عکس گوگل و کیهان پینوکیو
اوت 14, 2011من همیشه فکر میکردم اینهایی که سر عکسهای فتوشاپی مچگیری میکنن و عکس اصلی رو رومیکنن باید حافظه قوی و آرشیو خیلی کاملی دم دستشون باشه. خب راستش هنوز هم نمیدونم بدون یه سرویس جستجوی عکس قوی چطور میشه این کار رو کرد. ولی به هر حال الان دیگه وقت این فکرها نیست. گوگل در خدمت شماست.
من امروز در خلال اینترنتگردی رسیدم به اینجا که به درستی ادعا کرده عکس صفحه اول کیهان جعلی است و اصلش رو هم گذاشته. خب طبق معمول یه ایول گفتم ولی بعدش فکر کردم یه استفاده از این سرویس عکس گوگل بکنم. رفتم توی سایت کیهان و صفحه اول رو دانلود کردم بعد اون عکس رو گذاشتم توی یه فایل دیگه و بعد دادمش به گوگل و با چند تا کلیک رسیدم به عکس اصلی. میبینید که دیگه حتی لازم نیست یه ذره به حافظهمون فشار بیاریم
میدونم که تیتر کاملا غیرواقعی و احمقانهاست ولی ما فقط فعلا به عکس کار داریم
من روی بهترین حدس کلیک کردم و بعد دوباره رفتم توی قسمت عکسها
این عکس آخری مال سایت سیانان و مربوط به ژانویه 2009 است. منبع
و در آخر یه پیشنهاد دوستانه به نویسندگان زحمتکش کیهان و اون این که یه کم بیشتر زحمت بکشید. برای اینکه پروسه بالا اگه دستی انجام بشه حدودا یکی دو دقیقه وقت میگیره و ضمنا چون خیلی تکرارپذیره میشه براش یه برنامه نوشت که این کار رو بکنه. یعنی میتونین تصور کنین که یه برنامه نویس معمولی یه سایت درست کنه که به محض اینکه شما هر زحمتی کشیدید که توش عکس داشت اون سایت با عکسهای واقعی بهروز بشه

